أجملوا في طلب الدنيا فإن كلا ميسر لما خلق له . در طلب دنيا معتدل باشيد و حرص نزنيد ، زيرا به هر كس هر چه قسمت اوست مي رسد .
تنگه بصیرت و ولایتمداری را رها نکنیم!
  نگارش شده در تاریخ:جمعه 2 بهمن 1391برچسب:, 20:3  

 

جنگی که براستی از تلخ ترین میادین مصاف جبهه حق و باطل بود و از نتایج دردآور و غم افزایش، شهادت حمزه عزیز سیدالشهدا و جراحت پیامبر اکرم و علی بن ابیطالب-علیهما السلام- بود.
امام صادق عليه السلام مي فرمايد در جنگ احد اميرالمومنين عليه السلام در حال دفاع از پيامبر بودند و ديگر اصحاب فرار مي كردند . آن حضرت همچون شير غضبناك از قفاي گريختگان رفت و اول به صحابه­ای مشهور رسيد كه به اتفاق عثمان و حارث بن حاطب و عده اي ديگر به سرعت فرار مي كردند حضرت فرياد برآورد(( اي جماعت , بيعت شكستيد و پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را تنها گذاشتيد و به سوي جهنم مي گريزيد ؟ ))
آن صحابه مي گويد :‌ علي را ديدم با شمشير پهني كه مرگ از آن مي چكيد و چشمهايش از خشم مانند دو قدح خون بود يا مانند دو كاسه روغني كه آتش در او افروخته بود كه جلو رفتم و عرض كردم (( يا ابالحسن تو را به خدا سوگند مي دهم دست از ما برداري كه عرب را عادت است كه گاهي مي گريزد و گاهي حمله مي كند زماني كه حمله مي كند تلافي گريختن را مي نمايد )) پس آن حضرت ما را رها كرد و به خدا قسم چنان ترسي از آن حضرت در دل من افتاد كه تاكنون از دلم خارج نشده است ( بحار الانوار ج 20 ص 53-54 قلائد النحور ج شوال ص 77 )
در اين جنگ بر بدن پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم هنگام حمايت از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم جراحت بر صورت , سر , شكم , دست و پاي مبارك رسيد . ( بحارالانوار ج 20 ص 54 )
واقعه از این قرار بود که يك‌ سال‌ بعد از جنگ‌ بدر، دشمنان‌ اسلام‌ با تجهيزاتى‌ سه‌ برابر جنگ‌ بدر، به‌ قصد انتقام‌ به‌ سوى‌ مدينه‌ حركت‌ كردند.
پيامبر اکرم (ص‌) با ياران‌ مشورت‌ كرد و در نتيجه‌ قرار شد در كناره‌ كوه‌ احد، صف‌آرائى‌ كنند.
با شروع جنگ و در آغاز این مصاف نابرابر میان جبهه حق و سپاه باطل، مسلمانان‌ - با عده‌ كم‌، ولى‌ با نيروى‌ ايمان‌ سرشار و بی‌نظیرشان - پيروز شدند، ولى‌ بخاطر آن‌ كه‌ محافظان‌ دره‌اى‌ كه‌ در پشت‌ بود، سنگر را به‌ طمع‌ غنيمتهاى‌ جنگى‌ ترك‌ كردند، شكستى‌ بر لشكريان‌ اسلام‌ وارد شد و عده‌اى‌ از جمله‌ حمزه‌ عموى‌ دلاور پيامبر (ص‌) كشته‌ شدند، ولى‌ بر اثر فداكاريهاى‌ على‌ (ع‌) كه‌ زخم‌ بسيار برداشته‌ بود و ديگر دلاوران‌ و شيوه‌ تازه‌اى‌ كه‌ پيامبر (ص‌) در جنگ‌ احد به‌ كار بست‌، ديگر بار مسلمانان‌ گرد آمدند و به‌ تعقيب‌ دشمن‌ زبون‌ شده‌ پرداختند و سرانجام‌ اين‌ جنگ‌ به‌ پيروزى‌ انجاميد.
جنگ احد به راستی میدانی برای محک خوردن عیار بصیرت و فرمانبرداری ولایتمدارانه مسلمانان بود و موقفی که نشان داد غفلت هرچند کوتاه و بی غرض و از روی کاهلی و طمع غنیمت باشد می تواند چه ضربات مهلک و گاه جبران ناپذیری را بر سپاه اسلام و قامت رشید ایمان مسلمانان و عده و عدة آنها وارد آورد.
براستی اگر نبود عزم و اراده الهی پیامبر(ص) و حضور بزرگمرد از خودگذشته و رشید اندیشه ای همچون علی بن ابیطالب(ع) چه بسا جنگ احد تبدیل به یکی از تلخ ترین و بدفرجام ترین میادین نبرد میان سپاه اسلام و کفر می گردید.
آری؛ جنگ احد بی تردید از مهم ترین و خطیرترین مواقف و مواضع مسلمانان در سالهای صدر اسلام است. جنگی که نه تنها از جهت موضع و مصاف عملیات جنگی و نبرد رودرروی مسلمین و کفار مهم بود و سرنوشت ساز، بلکه از جهت روحیه و اندیشه فرمانبردارانه و بصیرت ولایتمدارانه نیز ارزش و اهمیتی بسیار داشت.

خبرگزاری حوزه


<-TagName->
      نويسنده: zeinab       |    لینک ثابت |    ادامه مطلب|
سیره ائمه معصومین‌(ع) در تحصيل دانش
  نگارش شده در تاریخ:جمعه 2 بهمن 1391برچسب:, 13:25  
ارزش تحقیق
از حضرت امام صادق(عليه‌السلام) رسيده است كه اگر كسي به استناد گفتار گروهي از مردم وارد دين بشود، گروه ديگري، يا همان گروه او را از دين بيرون مي‌برند و اگر كسي به استناد گفتار خداوند سبحان و سنّت معصومين(عليهم‌السلام) وارد دين بشود، كوه‌ها از بين مي‌روند و او همچنان استوار مي‌ماند؛ «مَنْ دَخلَ في هذا الدّين بالرجال، اَخرجه منه الرجالُ كما ادخلوه فيه و من دخل فيه بالكتابِ و السُنّة زالت الجبالُ قبل أن يزول»(1).
لازمه اين روش آن است كه سخنان دانشمندان با ارزيابي عقلي پذيرفته شود، نه بي‌دليل، و اگر از پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)نقل شد كه علم را از زبان رجال دانش بگيريد: «خُذوا العلمَ منْ اَفواهِ الرجال»(2). براي آن است كه آنان با برهان سخن مي‌گويند و مدّعي را با دليل عقلي تثبيت مي‌كنند.
بنابراين، هرگونه تقليدي كه به تحقيق ختم نشود، ناپسند است؛ خواه در انجام يك امر اثباتي، مانند جمود بت‌پرستان بر سنّت فرسوده جاهلي؛ ﴿... إنّا وجدنا آبائنا علي اُمّةٍ و إنّا علي آثارهم مقتدون﴾،(3) و خواه در پرهيز از امري به عنوان يك سنّت سلبي جاهلي؛ ﴿...ما سمِعنا بهذا في آبائنا الاوّلين... ﴾؛(4) به هر تقدير، بدون تحقيق نارواست.
ضرورت اثبات و نفي کلام بر اساس تحقيق
دوم: از حضرت امام صادق(عليه‌السلام) رسيده است كه خداوند سبحان، بندگانش را با دو آيه قرآن، در تصديق و تكذيب بدون تحقيق سرزنش نمود: اول آنكه تا چيزي براي آنان روشن نشد، نگويند و دوم آنكه تا چيزي براي آنها ثابت نشد، ردّ نكنند؛ يعني در بُعد اثبات و نفي محقّق باشند و به گمان و مانند آن بسنده ننمايند: «إنّ الله تبارك و تعالي عيّر عباده بآيتين من كتابه، أن لا يقولوا حتّي يعلموا و لايردّوا ما لم يعلموا، قال الله عزّوجلّ: ﴿اَلَم يُؤخذ عليهم ميثاق الكتابِ اَنْ لايقُولوا علي الله إلاّ الحقّ﴾ و قال: ﴿بل كذّبوا بما لم‏يُحيطوا بعلمه و لمّا يأتِهم تأويله﴾ (5).
ویژگی محقق
لازمه محقّق بودن آن است كه سخن از اندازه دانش فراتر نباشد؛ يعني بي‌تحقيق گفته نشود؛ چه اينكه امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: «إنّ من حقيقة الإيمان اَن لايجُوزَ منطقُك علمَكَ»؛(6) چه اينكه شايسته اهل تحقيق آن است، چيزي را كه نمي‌داند، در كمال شهامت به جهل خود اعتراف كند و بگويد: نمي‌دانم؛ چنان‌كه اميرمؤمنين(عليه‌السلام) فرمود: «...و لايستحي إذا سُئل عمّا لايعلمُ اَنْ يقولَ لا اَعْلَم... »(7).
براي‌رسيدن‌ به زندگي‌معقول،چاره‌اي‌جز تنظيم برنامه علمي‌ نخواهد بود؛ به طوري كه در هر انجمني حضور پيدا نكند و به هر كلامي لب نگشايد كه حضرت امام سجاد(عليه‌السلام) فرمود: «ليسَ لك أن تعقدَ مع من شئت، لأنّ الله تبارك و تعالي يقول: ﴿و إذا رأيت الّذين يخوضون في آياتنا فاعرض عنهم حتّي يخوضوا في حديث غيره و امّا يُنسينّك الشيطانُ فلا تقعدَ بعدَ الذّكري مع القومِ الظالمين﴾، و ليس لك ان تتكلّم بما شئتَ لأن الله‏عزّوجلّ قال: ﴿ولاتقفُ ما ليسَ لك بهِ عِلمٌ﴾ و لأن رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم)قال: رحِمَ الله عبداً قال خيراً فغنمَ أو صمتَ فسلمَ و ليس لك اَنْ تسمعَ ما شئت لأن الله‏عزّوجلّ يقول: ﴿إنّ السّمعَ و البصرَ و الفؤادَ كُلُّ اُولئكَ كان عنهُ مسئولاً﴾»
(8).
اين روش محقّقانه، نه تنها راه را براي سالك هموار مي‌كند، بلكه راه ديگران را نيز باز كرده، خار راه ساير اهل تحقيق نخواهد شد؛ چه اينكه اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) فرمود: «لَوْ سكتَ مَن لايعلمُ سقط الاختلاف»(9) اگر نادان خاموش شود، اختلاف فرو مي‌نشيند، زيرا علم نور است و در نور؛ تيرگي اختلاف راه ندارد و اگر جاهل دخالت نكند، هرگز اختلافي رخنه نمي‌نمايد.
ملاک صحت سخن پیامبر(ص)
سوم. حضرت امام كاظم(عليه‌السلام) سخني بس بزرگ، از قافله سالار پيامبران خداوند نقل كرد كه آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم)فرمود: ...هرچه از من رسيده و موافق حق بود، گفته من است ولی هرچه از من نقل شده و موافق حق نيست، من آن را نگفته‌ام: «ما جائكم عنّي من حديثٍ موافق للحق، فاَنا قُلتُه و ما اَتاكُم عنّي من حديثٍ لايوافق الحق، فلم أقله و لن اَقولَ إلاّ الحقّ»؛(10) اين كلام آن‌قدر وزين است كه نتوان براي او ارج معيني قائل شد، زيرا نه تنها به عمر تقليد بي‌حساب خاتمه مي‌دهد، بلكه هرگونه نقلي كه به برهان عقلي و دليل قطعي بدون واسطه يا با واسطه استناد نداشته باشد، مردود مي‌داند، و معيار در صحت انتساب خبر به آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم)و عدم صحت آن، موافقت حق و مخالفت آن است و ميزان تشخيص حق؛ برهان عقلي است يا دليل نقلي قطعي كه سند آن يقيني بوده و متنِ آن موافق با عقل يا غير مخالف با آن باشد.
سرّ اعتبار سخنان معصوم(عليه‌السلام) همان است كه به دور از هوي و بر كنار از وهم است و جز وحي قطعي نخواهد بود؛ چه اينكه امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: «...و الله ما نقولُ باهوائنا و لانقولُ برأينا و لانقولُ إلاّ ما قال ربُّنا»،(11) و اين گفتار نوراني از ديگر امامان معصوم(عليهم‌السلام) نيز رسيده است.
اهمیت کتابت در سیره معصومین(ع)
روش تعليم مطلبي كه مورد اهتمام پيشوايان ديني است، همانا نوشتن مسائل اسلامي است كه همواره نشر دانش توسط قلم و بنان، مانند سخن و زبان، مورد توصيه آن بزرگان است كه ضمن اعلام خطوط كلي تحقيق، به كتابت علوم الهي سفارش شده است كه نمونه‌هايي از آن ذيلاً بيان مي‌شود:
از پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)رسيده است كه دانش را با نوشتن حفظ كنيد و از زوال آن جلوگيري نماييد: «قيّدوا العِلمَ»، قيل: و ما تقييدُهُ؟ قال(صلّي الله عليه وآله وسلّم): «كتابَتُه»(12).
مردي از انصار سخنان شگفت انگيزي از مجلس رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مي‌شنيد و توان حفظ آن را نداشت؛ شكايت به حضرت برد. پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمود: از دست راستت كمك بگير؛ يعني بنويس: «إنّ رجُلاً مِنَ الانصارِ كان يَجلسُ إلي النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فيسمع منهُ الحديث فيُعجبهُ و لايحفظهُ فشكا ذلك إلي النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فقال له رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم): استعنْ بيمينك و اَومأ بيدهِ أي خُطّ»(13).
از حضرت امام حسن مجتبي(عليه‌السلام) رسيده است كه فرزندان و برادرزادگان خود را فرا خواند و به آنها فرمود: شما خردسالان قوم هستيد و اميد آن مي‌رود كه بزرگان آينده باشيد، دانش را فراگيريد و اگر كسي قدرت حفظ آن را نداشت، آن را بنويسد و نگهداري كند: «اِنّه دعا بنيه و بني أخيه فقال: أنّكم صِغارُ قومٍ و يُوشكَ أن تكُونوا كبارَ قومٍ آخرين فتعلّموا العلمَ فمن يستطيعُ منكم اَن يحفظهُ‏فليكتبه و ليضعه في بيته»(14).
از رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)رسيده است كه هرگاه از انسان با ايمان، يك برگ توشه علمي بماند، آن برگ حجابي بين او و آتش قيامت خواهد شد: «المُؤمنُ إذا ماتَ و تركَ ورقةً واحدةً عليها علمٌ تكونُ‏تلك الورقةُ يوم القيامة ستراً فيما بينه و بين النار... ».(15)
 وقتي توشه عالِمي را به حضور امام حسن عسكري(عليه‌السلام) ارائه دادند، آن حضرت فرمود: خداوند سبحان به هر حرفي از آن، نوري در قيامت به نويسنده آن عطا كند: عرضتُ علي أبي محمّد صاحب العسكر(عليه‌السلام) كتاب يومٍ و ليلةٍ ليونس، فقال لي: «تصنيفُ مَن هذا؟» فقلتُ تصنيفُ يونس مولي آل يقطين، فقال: «اعطاه الله بكلّ حرفٍ نوراً يوم القيامة».(16)
گاهي امامان معصوم(عليهم‌السلام) شاگردانشان را به كتابت و نشر آثار قلمي تشويق مي‌نمودند كه يادگار علمي آنان باشد، مانند آنچه امام ششم(عليه‌السلام) به مُفَضّل دستور داد كه بنويس و علم خود را در بين برادرانت بگستران، و اگر مُردي به فرزندانت كتاب‌هاي دست‌نويس خود را ارث بده، زيرا زماني فرامي‌رسد كه مردم جز به نوشته‌هاي خود انس نخواهند داشت؛ «اُكتُبْ وبُثّ علمك في إخوانكَ فإنْ متّ فورث كُتبك بنيك فأنّه يأتي علي الناس زمان هرجٍ ما يأنسونَ فيه إلاّ بِكتبهم»(17).
براي آنكه تنها نوشتن نباشد، بلكه مكتوب از محتواي عميقي برخوردار باشد، روش تربيتي پيشوايان دين اين بود كه شاگردانشان سخنان معصومان از خطا و هوي را يادداشت كنند و در هر حال كه از آنان سخني شنيده مي‌شود، بنويسند، چون آنان در تمام حالات حق مي‌گفتند و هرگز رويدادهاي روزگار، آنان را از حق خارج نمي‌كند و وارد باطل نمي‌نمود.
مردي از پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)پرسيد: هرچه از شما مي‌شنوم بنويسم؟ فرمود: آري. پرسيد: چه در حال خوشنودي شما و چه در حال غضب شما؟ گفت: آري، زيرا ما در تمام اين شئون، جز حق چيزي نمي‌گوييم؛ قُلت يارسول الله! أكتُبُ كُلّما اسمعُ منكَ؟ قال: «نعم». قُلت: في الرضا و الغضب؟ قال: «نَعَم، فإنّي لا أقُولُ في ذلك كلّه إلاّ الحقّ».(18)
لزوم ماندگاری مباحث علمی
براي آنكه نوشته از دوام بيشتري برخوردار باشد، دستور رهبران الهي اين بود كه مطالب حسّاس را بر روي پوست بنويسند كه دوام داشته باشد، نه بر روي كاغذ كه دير پا نباشد.
مردي به حضور امام رضا(عليه‌السلام) رسيد و كتاب يا كاغذي كه در آن، از امام صادق(عليه‌السلام) حديثي نوشته شده بود، به عرض رساند؛ مضمون آن حديث اين بود كه دنيا براي صاحب مقام ولايت الهي، همانند دانه گردويي متمثل شده كه هم از لحاظ اطلاع به همه شئون، و هم از لحاظ اقتدار بر همه جهات آن، در اختيارش مي‌باشد. حضرت امام رضا(عليه‌السلام) فرمود: سوگند به خداوند اين مطلب حق است؛ اين حديث را از كاغذ به پوست منتقل كن كه از دوام بيشتري برخوردار گردد: دخلتُ علي الرضا(عليه‌السلام) و معي صحيفةٌ أو قرطاسُ فيه عن جعفر(عليه‌السلام): «إنّ الدنيا مُثّلت لصاحبِ هذا الأمر في مثلِ فَلْقَةِ الجوزة. فقال: يا حمزة! ذا والله حقٌّ فانقلوهُ الي أديم».(19)
و براي آنكه نوشتار، گذشته از دوام، از هنر زيبا نويسي نيز برخوردار باشد، دستور اولياي الهي اين بود كه معارف عميق، به ويژه آنچه مربوط به مسئله ولايت و امامتِ اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم‌السلام) است، با آب طلا نوشته شود: قال الصادق(عليه‌السلام): «نفسُ المهموم لظلمنا تسبيحُ و همّه لنا عبادة و كتمان سرّنا جهادٌ في سبيل الله»، ثم قال ابوعبدالله(عليه‌السلام): «يجبُ أن يكتبَ هذا الحديث بماء الذهب».(20)
وقتي در حضور امام ششم(عليه‌السلام) نام مبارك اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) برده شد، آن حضرت بعد از آنكه فضيلت زيارت عارفانه مزار علي بن ابي‌طالب(عليه‌السلام) را بيان كرد، آن‌گاه به راوي فرمود: «... اكتب هذا الحديث بماء الذهب»(21)؛ اين سخن را با آب طلا بنويس.
و براي آنكه كتابت از هنر زيبا و شيوا نويسي برخوردار باشد، تا اهل مطالعه را بخواندن آن جذب كند، دستور پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)نسبت به بعضي از منشيان خود اين بود كه در مركّب ليقه بگذارد كه با داشتن ليقه، از جِرم پذيري محفوظ باشد و قلم از ناصافي مصون بماند و حروف برابر، با نظم جداگانه كه حضرتش هدايت مي‌فرمود، نوشته شود و جالب آنكه براي آنكه قلم در اختيار منشي باشد و فراموشش نشود، از گزند گرد و غبار و... محفوظ بماند، دستور داد كه قلم را پشت گوش قرار بدهد كه هم‌اكنون در بين ارباب هنر و صاحبان صنايع دستي معمول است: قال(صلّي الله عليه وآله وسلّم)لبعض كُتّابه: «القِ الدّواةَ و حَرّف القَلَم... وَ ضَعْ قلمكَ علي اُذُنكَ اليُسري، فإنّه اذكر لك».(22)
1ـ بحار الانوار، ج2، ص105.
2ـ همان.
3ـ سوره زخرف، آيه 23.
4ـ سوره قصص، آيه 36.
5ـ بحار الانوار، ج2، ص113.
6ـ وسائل الشيعه، ج27، ص29.
7ـ بحار الانوار، ج66، ص375.
8ـ همان، ج2، ص116.
9ـ همان، ص122.
10ـ بحار الانوار، ج2، ص188.
11ـ همان، ص173.
12ـ بحار الانوار، ج2، ص151.
13ـ همان، ص152.
14ـ همان.
15ـ وسائل الشيعه، ج 27، ص 95.
16ـ وسائل الشيعه، ج 27، ص 102.
17ـ بحارالانوار، ج 2، ص 150.
18ـ بحار الانوار، ج2، ص147.
19ـ همان، ص145.
20ـ بحار الانوار، ج2، ص147.
21ـ وسائل الشيعه، ج 27، ص 82.
22ـ بحارالانوار، ج 89، ص 34.
و خبرگزاری حوزه نوشتاری را از آیت‌الله العظمی جوادی‌آملی
 

<-TagName->
      نويسنده: zeinab       |    لینک ثابت |    ادامه مطلب|
کدام بقعه نزد خداوند محبوب‌تر است
  نگارش شده در تاریخ:جمعه 1 بهمن 1391برچسب:, 13:23  

 

کعبه،برترین معبد و منشأ حرکت
همچنان که هیچ چیز در پیشگاه خداوند محبوب تر از اسلامِ متمثّل در کعبه نیست، هیچ بقعه ای هم در زمین برای خدای سبحان محبوب تر ازکعبه نیست. از این رو امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: خداوند از هر چیز، چیزی را برگزید و از زمین جایگاه کعبه را اختیار کرد؛«إنَّ اللهَ اخْتَارَ مِنْ کُلِّ شی ءٍ شَیْئًا وَاخْتارَ مِنَ الأرْضِ مَوْضِعَ الْکَعْبَةِ» .
در صدر اسلام تفکر اسرائیلی همراه با رسوب تعصّب جاهلی به دست افرادی چون کعب الأحبار مانند بیماری واگیردار منتشر می شد و عترت طاهرین(علیهم‌السلام) که همتای قرآن کریم اند در کمال صلابت به طرد و قدح و ابطال آن همّت می گماردند، که نمونه ای از آن در اینجا ذکر می شود:
زراره می گوید: من در کنار امام باقر(علیه‌السلام) در برابر کعبه نشسته بودم. آن حضرت فرمود: «نگاه به کعبه عبادت است». عاصم بن عمر به آن حضرت عرض کرد: کعب الأحبار می گفت: کعبه هر بامداد برای بیت المقدّس سجده می کند. امام باقر(علیه‌السلام) به او فرمود: «تو درباره گفته کعب چه می گویی؟». عاصم گفت: کعب درست گفت. امام باقر(علیه‌السلام) به او فرمود: «تو و کعب الأحبار هر دو دروغ گفتید». زراره می گوید: آن حضرت غضبناک شد و من هرگز ندیده بودم که امام باقر(علیه‌السلام) غیر از عاصم بن عمر دیگری را چنین تکذیب کرده باشد. آنگاه آن حضرت فرمود: خداوند هیچ سرزمینی را محبوب تر از کعبه نیافرید؛«ما خَلَقَ اللهُ عَزّ وَجَلَّ بُقْعَةً فِی الأرْضِ أَحَبَّ إِلیهِ مِنْها». پس با دست به کعبه اشاره کرد و فرمود: هیچ سرزمینی نزد خداوند گرامی تر از کعبه نیست؛«وَلاأَکْرَمَ عَلَی اللهِ مِنها… » .
خدای سبحان بیت المقدّس را، با همه قداستی که دارد، به خود اسناد نداده و تنها درباره کعبه فرموده است( بیتی) . البته گرچه کعبه از جهتی به مردم نیز اسناد داده شده؛ (وضع للناس) لیکن چنین اسنادی که با «لام» همراه است بدین معناست که کعبه به لحاظ تشریع، معبد و قبله و مطاف مردم قرار داده شده است.
منشأ برکت
کعبه منشأ برکات فراوان و وسیله هدایت جهانیان است؛﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدی لِلْعَالَمِینَ﴾ . خدای سبحان خود ثابت و دائم و خیر او، که جهانشمول است، در اطراف کعبه، فراوان تر و پایدارتر است. ازاین رو فرمود:(مبارکاً) «مبارک»، شی ء ثابت و بادوام را گویند.
استمرار عبادت در اطراف کعبه به گونه ای که جز به هنگام نماز جماعت، لحظه ای طواف بر گرد آن قطع نمی شود و ثواب مضاعف عبادت و نیز آمرزش گناهان در کنار کعبه، از نشانه های «مبارک» بودن آن دانسته شده است ، لیکن ظاهرًا هیچ دلیلی بر تقیید این برکت وجود ندارد.
کعبه،وسیله هدایت
کعبه وسیله هدایت جهانیان است: (اِنَّ اَوّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکًا وهُدًی لِلعلَمین). اسناد هدایت به غیرخدا، مانند قرآن و کعبه، به اعتبار مظهر بودن آن برای هدایت حق تعالی است. کعبه، کتاب نیست تا هدایت لفظی داشته باشد، بلکه قبله مسلمانان، مطاف زائران و معجزه جاودان اسلام است و از این رو مظهری از مظاهر خداوند سبحان و مَثَل اعلای رهنمود عملی اوست.
همه عابدان و سالکان به سوی کعبه متوجه اند و از آن جا دعوت حق تعالی به وسیله بسیاری از انبیا(علیهم‌السلام) به گوش جهانیان رسیده است، از این رو خدای سبحان درباره آن می فرماید: (هُدًی لِلعلَمین)، چنان که خاتم الاَنبیاصلی الله علیه و آله و سلم از آن جا مردم را به توحید فراخواند و وجود مبارک خاتم الاَوصیا (عج) نیز هنگام ظهور و قیام از آن جا پیام خویش را به گوش جهانیان می رساند؛ همچنین در آنجا نشانه های روشن الهی: (فیهِ ءایتٌ بَیِّنت) و وسیله های فراوان دیگر برای هدایت مردم وجود دارد، بنابراین عنوان (هُدًی لِلعلَمین) شامل هدایت جهانیان از زمان تأسیس تا هر عصر و مصر می شود و چون کعبه اولین معبد عمومی است، لذا عنوان مزبور راهنمای همگانی را به همراه دارد.
هدایت تنها به قبله بودن نیست، بلکه مزار بودن، مطاف بودن، مرکز اجتماعی و فراگیری علوم و معارف قرار گرفتن، آغاز دعوت انبیای الهی بودن و مانند آن همگی مصداق (هُدًی لِلعلَمین) است، لذا می توان گفت که برکت اقدام حضرت داود و سلیمان (علیهماالسلام) به ساختن بیت مقدس نیز از آثار خیرهمان کعبه و معمار و دستیار آن است، و اگر چند روزی بیت مقدس قبله مسلمانان قرار گرفت، همه برکات کعبه، مانند مطاف بودن و حج و عمره داشتن و حضور از هر فَجّ عمیق را به همراه نداشت و چنان دعایی که حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) برای کعبه کرد، حضرت داود و سلیمان (علیهماالسلام) برای بیت مقدس نداشتند.
شناخت خدای سبحان به دلالت آیات بیّن الهی در کعبه و اطراف آن، و نیز دلالت کعبه بر جهتی که باید بدان سو نماز گزارد، و راهیابی به بهشت به سبب انجام حج وطواف بر گرد کعبه، از مصادیق «هدایتِ» الهی در آن سرزمین به شمار آمده است ؛ لیکن ظاهرًا هیچ دلیلی بر تقیید «برکت و هدایت» مذکور یا تفصیل بین آن دو وجود ندارد.

 
نوشتاری ازآیت‌الله العظمی جوادی‌‌آملی

<-TagName->
      نويسنده: zeinab       |    لینک ثابت |    ادامه مطلب|
روایاتی از پیامبر در مورد آزارهایی که اهل بیت پس از ایشان خواهند دید(از منابع اهل سنت)
  نگارش شده در تاریخ:جمعه 30 دی 1391برچسب:, 13:21  
ابن عباس گوید : امام حسن  ، امام حسین  ، حضرت زهرا (س) و امیر مومنان  یکی پس از دیگری خدمت پیامبر رسیدند . نگاه پیامبر  به هریک که می افتاد ،‌ می گریست . یاران از علت این کار سوال کردند . آن حضرت  – در ضمن گفتاری طولانی – فرمودند :
سوگند خدای را که بر تمام خلق پیامبرم گرداند ! من و این چهار نفر عزیزترین خلق نزد خداییم و من هیچکس را چون اینها دوست نمی دارم . اما علی ابن ابی طالب  ، او برادر من ، شقیق [نیمه] من و پس از من عهده دار امر ولایت و خلافت است . او پرچم دار من در دنیا و آخرت می باشد ....
هنگامی که اورا دیدم به گریه افتادم ، زیرا به یاد آوردم که امت من با او تزویر کرده و او را از جایگاه من که خدا به وی اختصاص داده است ، کنار می زنند....
اما دخترم فاطمه (س) سرور زنان عالم از پیشینیان و آیندگان است . او پاره تن من ، روشنی دیده من و میوه قلب من است . او روح میان دو پهلوی من و حوریه ای است در سیمای انسان . هنگامی که برابر پروردگاردر محراب عبادت می ایستد ، نور او برای فرشتگان آسمان چنان می درخشد که ستارگان برای اهل زمین پرتو می افکنند . خداوند به عبادت او مباهات کرده و می فرماید :
" ای ملائکه من ! بنده ام فاطمه را ببینید چگونه در برابر من ایستاده و از خوف من شانه هایش به لرزه افتاده و با قلب خویش به عبادت من روی آورده است . گواه باشید که شیعیان اورا از آتش ایمن گردانیدم ."
هنگامی که چشمانم به او افتاد ، بد رفتاریها که پس از من با او خواهد شد در نظرم آمد . گویی می بینم ذلت و خواری در خانه اش راه یافته و مردم حرمت اورا نگاه نداشته و حقش را برده اند و از میراثش محروم نموده اند و پهلویش را شکسته و طفلی را که در شکم دارد می کشند و او فریاد می کند :
یا محمداه!!!!!
لیکن کسی او را اجابت نمی کند و هرچند یاری می طلبد ، به فریادش نمی رسند . پس از من پیوسته غمناک و گریان خواهدبود . گاه بر قطع شدن وحی الهی از خانه خود می گرید و گاه از فراق من می نالد . چون شب فرا رسد وحشت سراپای وجودش را فرا گیرد ، زیرا زمزمه قرآن در عبادت شبهایم را نمی شنود .
او پس از آن همه عزت و سربلندی در زمان پدر ، خود را خوار و ذلیل می یابد . از این رو خداوند فرشتگان را برای انس او مامور می نماید و آنها وی را بانگ می دهند – آنگونه که مریم را می خواندند – و می گویند :
"ای فاطمه! خداوند تورا برگزید و پاک و پاکیزه قرارت داد و تورا از میان زنان جهان گلچین نمود و برتری بخشید .
ای فاطمه ! به عبادت پروردگارت مشغول باش . سجده کن و رکوع به جای آور همراه با رکوع کنندگان ."
پس آنگاه مریضی او شروع گردد و به بستر بیماری افتد . خداوند مریم دختر عمران را برای پرستاری و انس او نزد وی فرستد . پس فاطمه (س) گوید :
" پروردگارا ! از زندگانی به ستوه آمده ام و از مردم دنیا ملول گردیدم . مرا به پدرم ملحق ساز ."
خداوند عزوجل نیز ( دعایش را مستجاب نموده و ) اورا به من ملحق خواهد نمود . از خاندان من او اولین کسی است که نزد من خواهد آمد . در حالیکه اندوهگین و غمناک از حق غصب شده خود است و او را به شهادت رسانده اند ، بر من وارد خواهد شد . من هنگام مشاهده این حالت به درگاه خداوند عرض خواهم نمود :
"خداوندا ! لعنت نما کسی را که بر فاطمه (س) ستم نمود و مجازات کن کسی را که حقش را ربود و خوار و ذلیل ساز کسی را که او را خوار کرد و در دوزخ جاویدان گردان کسی را که بر پهلویش زد و فرزندش را کشت "
آنگاه فرشتگان آمین خواهند گفت .

فرائد السمطین ، جوینی شافعی : 2/35

 


<-TagName->
      نويسنده: zeinab       |    لینک ثابت |    ادامه مطلب|
حجر الاسود از آغاز تا کنون
  نگارش شده در تاریخ:جمعه 30 دی 1391برچسب:, 13:16  

حجرالاسود، همانطور كه از اسم آن پيداست ، سنگ سياهى است كه در ركن شرقى با ارتفاع يك متر و نيم از زمين قرار دارد. اين سنگ به شكل بيضى و در قابى از نقره قرار گرفته است .

* ماهيت حجرالاسود:
حجرالاسود، ياقوت سفيد از ياقوتهاى بهشت بوده است كه خداوند آن را در كوه ((ابوقبيس )) قرار داد و به حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسّلام وحى كرد تا آن را از كوه ابوقبيس ، استخراج نمايند و به همين شكل كه اكنون هست ، در كعبه جاسازى نمايند.
و از حضرت على عليه السّلام نقل گرديده است كه پيش از حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسّلام خداوند اين سنگ را از بهشت همراه حضرت آدم عليه السّلام به زمين فرستاد و آن حضرت سنگ را در همين مكان كنونى قرار داد، ولى پس از طوفان نوح عليه السّلام حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسّلام از طريق وحى ، آن را از كوه ابوقبيس استخراج نمودند.(1)
*چرا این سنگ سیاه شد
اين سنگ كه ابتدا ياقوت بسيار سفيد و نورانى بود، بر اثر تماس كفّار و مشركين با آن و معصيت گناهكاران ، رنگ آن تغيير پيدا كرد و سياه شد.
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به عايشه كه در حال طواف بود فرمود: ((اگر چنين بود كه خداوند اين سنگ را بر اثر پليدى و نجاسات دوران جاهليت متاثر سازد، اكنون هر دردى با آن شفا پيدا مى كرد و اين سنگ به همان شكلى بود كه در اوّل ، خداوند آن را با آن شكل به زمين فرستاد و خداوند آن را به همان حالت اوّلى كه داشت ، ظاهر مى كرد. اين سنگ ، ابتدا ياقوتى سفيد از ياقوتهاى بهشت بود، ولى خداوند زيبايى آن را بر اثر معصيت گناهكاران ، تغيير داد...)).(2)
و در روايت ديگرى از اميرالمؤ منين على عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: ((حجرالاسود در ابتدا سنگى بود كه سفيدى آن مانند سفيدى مرواريد و درخشش آن مانند ياقوت بود، سپس دستهاى كفّار آن را سياه كرد...)).(3)
* استلام حجرالاسود:
((استلام )) يعنى ((دست كشيدن )) استلام حجرالاسود، يكى از اعمال مستحبى است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهم السّلام انجام دادن آن را بسيار سفارش كرده اند. و در بسيارى از روايات ، استلام حجرالاسود به عنوان سنّت رسول خدا معرفى شده است .
البته در استلام حجرالاسود لازم است رعايت ديگران بشود و چنانچه موجب اذيت و آزار ديگران شود، بهتر است از دور به آن اشاره كنيم .
از امام رضاعليه السّلام پرسيدند: آيا در استلام حجرالاسود، وقتى مردم زياد شدند و ازدحام كردند كسى حق دارد براى استلام آن، به زود متوسل شود؟
آن حضرت فرمود: ((در اين صورت (ازدحام مردم) با دست خود به حجرالاسود اشاره كن )).4)
و در روايت ديگرى نقل شده است كه از امام صادق عليه السّلام پرسيدند: چرا حجرالاسود را استلام نمى كنى ؟
آن حضرت فرمود: ((اءكرِهُ اءن اُوذيَ ضعيفاً او اتاءذّي )).5)
يعنى : ((نمى خواهم انسان ضعيفى را اذيت كرده باشم يا خود، اذيت شوم )).
نقل شده است كه در مكّه مردى از كارگزاران بنى اميّه زندگى مى كرد كه به او ((ابن ابى عوانه )) مى گفتند. اين شخص با اهل بيت پيامبرعليهم السّلام دشمنى داشت و هرگاه امام صادق عليه السّلام یا يكى از بزرگان اهل بيت عليهم السّلام وارد مكه مى شد، آن مرد او را به بازيچه مى گرفت . روزى نزد امام صادق عليه السّلام آمد در حالى كه آن حضرت در طواف بود، به او عرض كرد: نظر شما درباره استلام حجرالاسود چيست ؟
آن حضرت فرمود: ((رسول خداصلّى اللّه عليه و آله آن را استلام مى كرد)).
او عرض كرد: من نديده ام شما آن را استلام كنى .
آن حضرت فرمود: ((نمى خواهم انسان ضعيفى را اذيت كرده يا خود اذيت شوم .
آن مرد به امام صادق عليه السّلام عرض كرد: من گمان مى كردم كه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله آن را استلام مى كرد ((يعنى به اذيت ديگران يا خودش كارى نداشت ))؟
امام صادق عليه السّلام فرمود: آرى ، رسول خداصلّى اللّه عليه و آله آن را استلام مى كرد ولى مردم وقتى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله را مى ديدند، حقّش را ادا مى كردند و راه را براى او باز مى نمودند ولكن حقّ مرا را ادا نمى كنند)).(6)
1- امالى ، طوسى ، ج 2، ص 91.
2- علل الشرايع ، ج 2، ص 427.
3- امالى ، طوسى ، ج 2، ص 91.
4- فروع كافى ، ج 4، ص 405.
5- فروع كافى ، ج 4، ص 409.
6- فروع كافى ، ج 4، ص 409.
پرتوى از اسرار حج عباسعلى زارعى سبزوارى

و مقالات خبرگزاری حوزه


<-TagName->
      نويسنده: zeinab       |    لینک ثابت |    ادامه مطلب|
اخلاق از ديدگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله
  نگارش شده در تاریخ:جمعه 30 دی 1391برچسب:, 13:14  

اخلاق از ديدگاه پيامبر بطور فشرده و در عين حال با توضيح كافى بخدمت شما عزيزان قرار مى گيرد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق
(17) 
براستى و به حقيقت مبعوث به رسالت نشدم ، تا مگر مكارم اخلاق را به اتمام برسانم .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : حسن الخلق نصف الدين .
(18) 
نيكخويى نيمى از دين است .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : حسن الخلق يثبت المودة
(19) 
نيكخويى ، دوستى را در آدمى استوار مى نمايد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : حسن الخلق يذيب الخطاء كما تذيب الشمس الجليد.
(20) 
اخلاق نيكو گناهان را مى برد و محو و نابود مى گرداند، چنانكه خورشيد يخ را آب مى كند.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : حسن الخلق زمام من رحمة الله فى انف صاحبه و الزمام بيد الملك ، و الملك يجره الى الخير، و الخير يجره الى الجنة و سوء الخلق زمام من عذاب الله فى انف صاحبه و الزمام بيد الشيطان ، و الشيطان يجره الى السوء و السوء يجره الى النار.
(21) 
نيكخويى زمام رحمت خداوند است كه در بينى صاحبش بند و بسته است . و زمام او بدست فرشته است و فرشته او بسوى نيكى مى كشاند. و نيكى او را بسوى بهشت ميراند. و بد خوئى زمام عذاب خداست و آن به بينى صاحبش بسته است و زمامش ‍ بدست شيطان است و شيطان او را به سوى بديها مى كشاند و بدى نيز او را به جهنم مى رساند.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : استقم و ليحسن خلقك للناس
(22) 
استوار باش و رفتار خويش را درباره مردم مردم نيك ساز.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : شاب سخى حسن الخلق احب الى الله من شيخ بخيل عابد سى ء الخلق .
جوان سخى الطبع و خوش اخلاق نزد خداوند برتر و محبوب تر از پيرمرد عابد بداخلاق است .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لكل ذنب توبة الا سوء الخلق .
(23)
هر گناهى قابل بخشودگى است الا بدخويى و اخلاق زشت كه تا از آن توبه بعمل نيايد بخشودگى ندارد.


<-TagName->
      نويسنده: zeinab       |    لینک ثابت |    ادامه مطلب|

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 صفحه بعد

کلیه حقوق این وبلاگ برای نویسنده محفوظ می باشد. باشد.